وقتی که مردم بی اختیار در پیش پای حضرت هادی می ایستادند
امین الدّین طبرسی از محمّد بن حسن اشتر علوی روایت کرده که گفت: من و پدرم بر در خانه متوکل بودیم ومن در آن وقت کودک بودم وجماعتی از طالبیین و عباسیین وآل جعفر حضور داشتند وما منتظر بودیم که حضرت ابوالحسن علی هادی علیه السلام وارد شد.
تمامی مردم به احترام او ایستادند تا آنکه حضرت داخل خانه شد.
پس بعضی از آن جماعت به بعضی دیگر گفتند که ما چرا پیش پای این پسر ایستادیم ؟ نه اواز ما شرافتش بیشتر است ونه سنش زیادتر است ، به خدا سوگند که دیگر این کار را تکرار نخواهیم کرد.
ابوهاشم جعفری گفت : به خدا که وقتی اورا ببینید برای او خواهید ایستاد در حالی که خوار باشید.
پس زمانی نگذشت که آن حضرت تشریف آوردند چون نظر ایشان بر آن حضرت افتاد تمامی برای اوایستادند.
ابوهاشم به ایشان فرمودند: آیا شما نگفتید که دیگر برنمیخیزید برای او چگونه شد که ایستادید؟!
گفتند: به خدا سوگند که نتوانستیم خودداری کنیم و بی اختیار ایستادیم!
منتهي الآمال - عباس قمی
تمامی مردم به احترام او ایستادند تا آنکه حضرت داخل خانه شد.
پس بعضی از آن جماعت به بعضی دیگر گفتند که ما چرا پیش پای این پسر ایستادیم ؟ نه اواز ما شرافتش بیشتر است ونه سنش زیادتر است ، به خدا سوگند که دیگر این کار را تکرار نخواهیم کرد.
ابوهاشم جعفری گفت : به خدا که وقتی اورا ببینید برای او خواهید ایستاد در حالی که خوار باشید.
پس زمانی نگذشت که آن حضرت تشریف آوردند چون نظر ایشان بر آن حضرت افتاد تمامی برای اوایستادند.
ابوهاشم به ایشان فرمودند: آیا شما نگفتید که دیگر برنمیخیزید برای او چگونه شد که ایستادید؟!
گفتند: به خدا سوگند که نتوانستیم خودداری کنیم و بی اختیار ایستادیم!
منتهي الآمال - عباس قمی
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان