دانلود برنامه بحارالاشعار
دفترمن

جوانی می کند روشن چراغ زندگانی را

شعر مداحی مدح پندیات - جوانی می کند روشن چراغ زندگانی را

جوانی می کند روشن چراغ زندگانی را
چه سود از اینکه در پیری کنی وصف جوانی را

حیات ما به تن روح خدایی بود از اول
دریغا سر بریدیم این همای آسمانی را

توانایی چو داری نیستت دوران دانایی
چو دانا می شوی بینی جفای ناتوانی را

شکارت می کند دست اجل با تیر مرگ آخر
اگر باور نداری کن نگه قدّ کمانی را

اگر خواهی نگیرد دزد ایمان، خانة دل را
به چشم خویشتن آموز رسم پاسبانی را

اگر در اوج قدرت، ناله مظلوم لرزاندت
سزد کز شیرحق گیری مدال قهرمانی را

ملک در سیر معراج تو از ره باز می ماند
به خود آی و رها کن این سرای استخوانی را

کشیده نفس سرکش تیغ، بهر کشتنت، جانا!
به جسمت تا بود جانی، بکش این دیو جانی را

به مهمانیّ شیطان نیست، جز خوان خطا ای دل!
خدا را بر شیاطین واگذار این میهمانی را

نفس آلوده، دل مرده، بدن کاهیده، جان خسته
سزد “میثم” بخوانی احتضار این زندگانی را

استاد غلامرضا سازگار

114
شعر بعدی