ای نور چشم و طاقت جان ای برادرم
ای نور چشم و طاقت جان،ای برادرم
بنگر چگونه بی تو از این دشت می روم
از ظلم و جور و کین عدو دل شکسته ام
از روزگار بی تو پریشان و خسته ام
بعد از تو روزگار عجب تیره گشته است
غم بر خیام سوخته ام چیره گشته است
بعد از تو روبهان زمان گشته اند شیر
بر کوفیان بنات پیمبر شدند اسیر
بی تو نشسته بر دل آیینه ها...
بنگر چگونه بی تو از این دشت می روم
از ظلم و جور و کین عدو دل شکسته ام
از روزگار بی تو پریشان و خسته ام
بعد از تو روزگار عجب تیره گشته است
غم بر خیام سوخته ام چیره گشته است
بعد از تو روبهان زمان گشته اند شیر
بر کوفیان بنات پیمبر شدند اسیر
بی تو نشسته بر دل آیینه ها...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
مرهم گذار زخم دل ما که خنده نیست
شعر بعدی
در مجلس یزید جان ها به لب رسید
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان