دانلود برنامه بحارالاشعار

گرچه عمری‌ست که زانوی غمت در بغل است

شعر مداحی مناجات امام زمان (عج) - گرچه عمری‌ست که زانوی غمت در بغل است

گرچه عمری‌ست که زانوی غمت در بغل است
همچنان منتظرش باش که خیرالعمل است
مردن از چشم‌‌ به‌ راهیش گوارا عسل است
ای که ذکر شب و ورد سحرت "العجل" است!

بیش‌ از این در پی آن باش که دلداده شوی
باید آماده‌ی آماده‌ی آماده شوی


شب بی‌تابی ما را سحری در راه است
باز هم بت‌شکنی با تبری در راه است
در قد و قامت حیدر پسری در راه است
بر یتیمان محمد پدری در راه است

عاقبت منجی بین‌المللی می‌آید
باز از کعبه یکی مثل علی می‌آید


آن که گل‌ها همه وا می‌شود از لبخندش
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در بندش
"یاحسین" است مزیّن شده بر سربندش
یعنی ای مردم مشتاق! منم فرزندش

آمدم جامعه را غرق در اعجاز کنم
به نگاهی گره از کار جهان باز کنم


هیبت حیدر و سیمای پیمبر دارد
خاک زر می‌شود آن‌جا که قدم بردارد
عالمی منتظر اوست علم بردارد
کو جلودار اگر تیغ دودم بردارد؟

لشکری ساخته از نسل جمارانی‌ها
و امیران سپاهند سلیمانی‌ها


بی‌خود از خود شده خورشید خلاف آمده است
آسمان هیبت او را به طواف آمده است
آفتاب است که شب را به مصاف آمده است
ذوالفقار است که بیرون ز غلاف آمده است

همه جا پر شده از عدلِ گریبانگیرش
خون بیدادگران می‌چکد از شمشیرش


آی شیطان‌صفتان! هیبت‌تان پوشالی‌ست
ژست آقای جهان بودن‌تان توخالی‌ست
گرچه امروز رجزخوانی‌تان جنجالی‌ست
حالتان لحظه‌ی موعود چه بد احوالی‌ست

می‌رسد لحظه‌ی پایانی عیاشی‌تان
شده نزدیک‌تر از پیش فروپاشی‌تان


دست شب می‌شود از غائله کوتاه آخر
می‌شود نوبت جولان سحرگاه آخر
می‌دمد طلعت آن چهره‌ی دلخواه آخر
چشم برهم بزنی می‌رسد از راه آخر

آفتاب آن‌سوی این کهنه‌شب تاریک است
شاعری گفت کمی صبر سحر نزدیک است

علی سلیمیان

337
شعر بعدی