گرفته اند، جوان دارها جوان مرا
گرفته اند، جوان دارها جوان مرا
شکسته اند، کمان دارها نشان مرا
به ساقه ی گلِ سرخم زدند، اما نه
تبر زدند شکستند، استخوان مرا
غروبِ ظهرِ دَهم را زمینیان دیدند
به خاکِ سرخ کشیدند، آسمان مرا
به روی برگِ درختم قدم زدند، همه
بهارِ لِه شده ی من ببین خزان مرا
عصای پیریِ بابا نلرز، می لرزم
ببین ستونِ ...
شکسته اند، کمان دارها نشان مرا
به ساقه ی گلِ سرخم زدند، اما نه
تبر زدند شکستند، استخوان مرا
غروبِ ظهرِ دَهم را زمینیان دیدند
به خاکِ سرخ کشیدند، آسمان مرا
به روی برگِ درختم قدم زدند، همه
بهارِ لِه شده ی من ببین خزان مرا
عصای پیریِ بابا نلرز، می لرزم
ببین ستونِ ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
وقتی که اسماعیل قربانگاه می رفت
شعر بعدی
مثل یک پنجه که گیسوی رها جمع کند
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان