وقتی که اسماعیل قربانگاه می رفت
وقتی که اسماعیل قربانگاه می رفت
انگار که جان خلیل الله می رفت
عباس در خیمه گریبان چاک می داد
چون روشنی چشمهای ماه می رفت
کوثر به استقبال آتش رفت انگار
تا قلب میدان سوره ای کوتاه می رفت
آری حیاء نیزه بیش از میخ در بود
سوی رواق سینه با اکراه می رفت
شمشیر ها الله را تقطیع کردند
بر روی دست نیزه تنها...
انگار که جان خلیل الله می رفت
عباس در خیمه گریبان چاک می داد
چون روشنی چشمهای ماه می رفت
کوثر به استقبال آتش رفت انگار
تا قلب میدان سوره ای کوتاه می رفت
آری حیاء نیزه بیش از میخ در بود
سوی رواق سینه با اکراه می رفت
شمشیر ها الله را تقطیع کردند
بر روی دست نیزه تنها...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
اکبرم ای پسرم دیدم و نشناختمت
شعر بعدی
گرفته اند، جوان دارها جوان مرا
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان