فسرده اند چرا جان پر بهایت را
فسرده اند چرا جان پُر بهایت را
شکسته اند چرا حرُمت عبایت را
سرنماز تو ناگه، هجوم آوردند
بهم زدند همه ذکر ربنّایت را
صدا زدی ز دل خود اَنا بنُ ابراهیم
شرر زدند چو نمرودیان سرایت را
دوباره دست پلیدی بُرون شد و دیدند
به ریسمان ستم بسته دست هایت را
حدیث غُربت حیدر ز تو شنیدن داشت
رسانده...
شکسته اند چرا حرُمت عبایت را
سرنماز تو ناگه، هجوم آوردند
بهم زدند همه ذکر ربنّایت را
صدا زدی ز دل خود اَنا بنُ ابراهیم
شرر زدند چو نمرودیان سرایت را
دوباره دست پلیدی بُرون شد و دیدند
به ریسمان ستم بسته دست هایت را
حدیث غُربت حیدر ز تو شنیدن داشت
رسانده...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دشمن کشیده است اگر آتش به خانه اش
شعر بعدی
تنها نسوخت از شرر زهر حنجرت
فهرست
اشعار
روضه امام صادق (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان