در کوفه و شام بلا او را زدند و
در کوفه و شام بلا او را زدند و
مردان جنگی بی هوا او را زدند و
میگفت منم بازی اما من بمیرم
جای جوابش بچه ها او را زدند و
میخواست تا پیش تو باشد ای برادر
اما کنار نیزه ها او را زدند و
دیدم خودم وقتی که زانو زد رقیه
با ضربه ی شلاق و پا او را زدند و
اندازه ی یک چکمه هم قدش نبود و
زجر و سنان بی حیا ...
مردان جنگی بی هوا او را زدند و
میگفت منم بازی اما من بمیرم
جای جوابش بچه ها او را زدند و
میخواست تا پیش تو باشد ای برادر
اما کنار نیزه ها او را زدند و
دیدم خودم وقتی که زانو زد رقیه
با ضربه ی شلاق و پا او را زدند و
اندازه ی یک چکمه هم قدش نبود و
زجر و سنان بی حیا ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
عمه مگر که بابا از من خبر ندارد
شعر بعدی
ای سایه روی سرم با سر رسیدی
فهرست
اشعار
روضه حضرت رقیه (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان