در آتشِ مهجوری،می سوزم و می سازم
در آتشِ مهجوری،می سوزم و می سازم
با درد وغمِ دوری، می سوزم و می سازم
شمعِ شبِ تنهایم،از عشقِ تو رسوایم
چون عاشقِ رنجوری، می سوزم و می سازم
با دیده ی پر شبنم،در شهرِ سیاهِ غم
از غُصّه ی بی نوری، می سوزم و می سازم
مانندِ جوان مُرده،چون لاله ی پژمرده
بِنشسته لبِ گوری، می سوزم و می سازم
شرمنده ام از...
با درد وغمِ دوری، می سوزم و می سازم
شمعِ شبِ تنهایم،از عشقِ تو رسوایم
چون عاشقِ رنجوری، می سوزم و می سازم
با دیده ی پر شبنم،در شهرِ سیاهِ غم
از غُصّه ی بی نوری، می سوزم و می سازم
مانندِ جوان مُرده،چون لاله ی پژمرده
بِنشسته لبِ گوری، می سوزم و می سازم
شرمنده ام از...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
جمعه شد تا باز جای خالی تو حس شود
شعر بعدی
من از زبان شاه و گدا طعنه میخورم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان