با کوله ای از درد شدم باز پدیدار
با کوله ای از درد شدم باز پدیدار
غارت زده را نیست به غیر تو خریدار
هی وصل شدیم و گره وصل بریدیم
آنقدر کریمی که نداری سر انکار
چون شب زده گان راه ندانم که چه باشد
ای کاش به دست تو هدایت شوم این بار
من آمدم از بند گناهم برهانی
رخصت بدهی تا که شوم بر تو گرفتار
تو هادی کل بشری من به امیدی
دار...
غارت زده را نیست به غیر تو خریدار
هی وصل شدیم و گره وصل بریدیم
آنقدر کریمی که نداری سر انکار
چون شب زده گان راه ندانم که چه باشد
ای کاش به دست تو هدایت شوم این بار
من آمدم از بند گناهم برهانی
رخصت بدهی تا که شوم بر تو گرفتار
تو هادی کل بشری من به امیدی
دار...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
گل همیشه بهار خدا چه زیبایی
شعر بعدی
منم که همچو شمع صبحدم در حال سوسویم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان