دانلود برنامه بحارالاشعار

با دل خویش ز داغ تو چنین می گفتم

شعر مداحی روضه حضرت زهرا (س) - با دل خویش ز داغ تو چنین می گفتم - اشعار مداحی دهه فاطمیه

با دل خویش ز داغ تو چنین می گفتم
تو نفس می کشی و من ز نفس می اُفتم

می کشی سخت نفس، در تب و تابی زهرا
درد پهلو نگذارد که به خوابی زهرا

مصحف جان مرا داغ ترین تفسیری
تو چرا دست به پهلوی خودت می گیری

چه شده هر نفس از زخم تو خون می ریزد
جا به جا می شوی و آه تو بر می خیزد

خانه ی صبر مرا فاطمه ویران کردی
درد خود را ز علی نیز تو پنهان کردی

دست غم های تو از دیده گلابم ببرد
تو مپندار که از رنج تو خوابم ببرد

دیده ی قلب علی از غم تو خونبار است
بر تماشای تو زینب همه شب بیدار است

شعله دارد به جگر نور دو عین ات زهرا
به تماشای تو بنشسته حسین ات زهرا

رفته از دست تو ای جان علی نیرویت
چون شکسته ست ز کین قسمتی از بازویت

گرچه زین داغ مصیبت زده باشم بانو
تو مخواه این همه خجلت زده باشم بانو

ای گل باغ خزانم که چنین پژمردی
تو خزان گشته ز تن تاب و توانم بردی

سعی داری ز علی داغ به پوشانی تو
به جگر تلخی ایام به نوشانی تو

غم پژمرده گی ات را به خزان می دانم
خوب بنگر که ز غم بی سر و بی سامانم

«یاسر» این داغ رها کن که جگر می سوزد
شمع این خانه همی تا به سحر می سوزد
**
محمود تاری «یاسر»

343
شعر بعدی