اگر چه با محبت بر فقیران آب و نان دادی
اگر چه با محبت بر فقیران آب و نان دادی
حسن(ع) بودی و مثل مجتبی(ع) با زهر؛ جان دادی
به زحمت میکشیدی یک نفس با چشم نیمه باز
به زحمت دستهای ناتوانت را تکان دادی
همان دستی که آب از جاریِ سرداب برمیداشت
همان آبی که نوشاندی؛ به دل تاب و توان دادی
گمانم جام زهر از غربتَت یاعسکری(ع) میگفت
دلش میسوخت و...
حسن(ع) بودی و مثل مجتبی(ع) با زهر؛ جان دادی
به زحمت میکشیدی یک نفس با چشم نیمه باز
به زحمت دستهای ناتوانت را تکان دادی
همان دستی که آب از جاریِ سرداب برمیداشت
همان آبی که نوشاندی؛ به دل تاب و توان دادی
گمانم جام زهر از غربتَت یاعسکری(ع) میگفت
دلش میسوخت و...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
باز اگر در زده این عبد گرفتار شده
شعر بعدی
من که خونین جگر از زهر جفایم پسرم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان