از قصر بيرون زد عبا روى سرش بود
از قصر بيرون زد، عبا روى سرش بود
در احتضار انگار جسم مضطرش بود
دور و برش گريه كنى اصلاً نيامد
اى كاش پيش اين برادر، خواهرش بود
ازبس زمين افتاد و ازبس غَلت مى خورد
وقت گذر خاكىِ خاكى پيكرش بود
دستش به پهلو بود و مشكل راه مى رفت
خيلى در اين ساعات، يادِ مادرش بود
با اينكه دربِ حجره اش را بست اَباصَ...
در احتضار انگار جسم مضطرش بود
دور و برش گريه كنى اصلاً نيامد
اى كاش پيش اين برادر، خواهرش بود
ازبس زمين افتاد و ازبس غَلت مى خورد
وقت گذر خاكىِ خاكى پيكرش بود
دستش به پهلو بود و مشكل راه مى رفت
خيلى در اين ساعات، يادِ مادرش بود
با اينكه دربِ حجره اش را بست اَباصَ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
در سماوات بانگ غم دادند
شعر بعدی
فتاده سخت دربستر ولی چشمی به در دارد
فهرست
اشعار
روضه امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان