از آن زمان که به دست تو ریسمان بستند
از آن زمان که به دستِ تو ریسمان بستند
حریمِ پاکِ تو را اهلِ فتنه بشکستند
از آن زمان که ز دستِ تو ذوالفقار افتاد
به روی آینه ی آسمان غبار افتاد
حرامیان که زِ هَر گوشه سر برآوردند
خزان به گلشنِ آل پیمبر آوردند
برای فاطمه بیتُ الْحَزَن بپا کردند
بساطِ صلح برای حسن بپا کردند
درِ مدینه به روی حسین بر...
حریمِ پاکِ تو را اهلِ فتنه بشکستند
از آن زمان که ز دستِ تو ذوالفقار افتاد
به روی آینه ی آسمان غبار افتاد
حرامیان که زِ هَر گوشه سر برآوردند
خزان به گلشنِ آل پیمبر آوردند
برای فاطمه بیتُ الْحَزَن بپا کردند
بساطِ صلح برای حسن بپا کردند
درِ مدینه به روی حسین بر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
قصه غربت او آتیش به عالم می زنه
شعر بعدی
شام هجرانم دگر سر شد الا یافاطمه
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان