آن قدر ضعف گرفته همه پیکر را
آن قدَر ضعف گرفته همه ی پیکر را
نتوانم که کنم باز دو چشم تر را
ای حسینم دم آخر بنشین در برمن
با تو خواهم که بگویم سخن آخر را
اهل کوفه به علی اکبر تو حسّاسند
قصدشان است بگیرند زتو اکبر را
سرمن هست به دامان تو امّا پسرم
تو روی خاک گذاری دم آخر سر را
می رسد بهر تماشای تو وقتی زینب
دورکن از وسط هلهل...
نتوانم که کنم باز دو چشم تر را
ای حسینم دم آخر بنشین در برمن
با تو خواهم که بگویم سخن آخر را
اهل کوفه به علی اکبر تو حسّاسند
قصدشان است بگیرند زتو اکبر را
سرمن هست به دامان تو امّا پسرم
تو روی خاک گذاری دم آخر سر را
می رسد بهر تماشای تو وقتی زینب
دورکن از وسط هلهل...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
شهر کوفه از نوا افتاده ام
شعر بعدی
گه سخن گفت به کلثوم و حسین و زینب
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان