مرغ حق کنج قفس بال و پرش ریخت به هم
مرغ حق کنج قفس بال و پرش ریخت به هم
تار شد چشم و همه دور و برش ریخت به هم
آتش زهر چنان پیکر او را سوزاند
شعله زد بر تن او تا جگرش ریخت به هم
تا زمین خورد به هم ریخت زمین از غم او
آسمان دید به ناگه قمرش ریخت به هم
طلب آب نمود از پسرش گاهِ عطش
ناگهان دید ز ماتم پسرش ریخت به هم
دَمِ آخِر سر او بود ...
تار شد چشم و همه دور و برش ریخت به هم
آتش زهر چنان پیکر او را سوزاند
شعله زد بر تن او تا جگرش ریخت به هم
تا زمین خورد به هم ریخت زمین از غم او
آسمان دید به ناگه قمرش ریخت به هم
طلب آب نمود از پسرش گاهِ عطش
ناگهان دید ز ماتم پسرش ریخت به هم
دَمِ آخِر سر او بود ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
امشبی گلشن دین همچو خزان خواهد شد
شعر بعدی
آه از زهر ز پا تا به سرت می لرزید
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان