یوسف من این قدر چشم مرا دریا نکن
یوسف من ، این قَدَر چشم مرا دریا نکن
پیر کنعان را اسیر چشم نابینا نکن
ضامن من شو ولی مانند آهو نه ، بیا
با خودت من را ببر ، آوارهٔ صحرا نکن
هر که را دیدم به او گفتم تو آقای منی
ای همه دار و ندار من ، مرا رسوا نکن
من کجا و زائرانت؟ با خودم هم گفته ام:
هی خودت را در میان جمع خوبان جا نکن
تا نگاهم ...
پیر کنعان را اسیر چشم نابینا نکن
ضامن من شو ولی مانند آهو نه ، بیا
با خودت من را ببر ، آوارهٔ صحرا نکن
هر که را دیدم به او گفتم تو آقای منی
ای همه دار و ندار من ، مرا رسوا نکن
من کجا و زائرانت؟ با خودم هم گفته ام:
هی خودت را در میان جمع خوبان جا نکن
تا نگاهم ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
همیشه همدم من بوده ای امام رئوف
شعر بعدی
بد بودم اگر مولا مهمان شما بودم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان