گفتم در انتظارم کی فصل غم سرآید
گفتم در انتظارم ، کی فصلِ غم سرآید
گفتا نمانده چیزی ، از پرده ، مَه در آید
گفتم که از شبِ تار یارب دلم گرفته
گفتا بخواه از من ، شمس منوّر آید
گفتم که در غم او از دیده خون فشانم
گفتا خوشا که عاشق با دیدهٔ تر آید
گفتم که تکیه گاهم تنها محبت اوست
گفتا تو عاشقی کن او عشق پرور آید
گفتم که جانِ تشنه م...
گفتا نمانده چیزی ، از پرده ، مَه در آید
گفتم که از شبِ تار یارب دلم گرفته
گفتا بخواه از من ، شمس منوّر آید
گفتم که در غم او از دیده خون فشانم
گفتا خوشا که عاشق با دیدهٔ تر آید
گفتم که تکیه گاهم تنها محبت اوست
گفتا تو عاشقی کن او عشق پرور آید
گفتم که جانِ تشنه م...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دل غرق در صفای تو یا صاحب الزمان
شعر بعدی
دل شاهد است جز تو نداریم دلبری
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان