شعر امام زمان شروع مجلس ، گلچین اشعار مهدوی ، متن روضه فراق امام زمان ، متن اشعار اول مجلس ، گلچین اشعار شروع مراسم ، شعر مدح امام زمان برای اول جلسه

مجموعه: امام زمان (عج)
قالب شعر: مناجات
بازدید: 204233

شعر امام زمان شروع مجلس + گلچین اشعار مهدوی

متن شعر توسل به امام زمان مناسب شروع مجلس


کِی توانم دیده را محو تماشایت کنم؟
یک نظر برصورت و چشمان شهلایت کنم

یک نگه کن بر دل بشکسته و بی تاب من
تا که جانم را فدای ماه رخسارت کنم

باده ام را از شراب عشق خود لبریز کن
تا که خود را مست آن پیمانه ی نابت کنم

گرچه قلب ودیده ام شایسته روی تونیست
عاقبت این دیده را فرش ره پایت کنم

گر به رویم چهره بگشایی ٬ ز شوق روی تو
هستیِ خود را نثار چهره ی ماهت کنم

سائلت را گر برانی از حریمت یا کریم
تا گشایی درگهت ٬ هر دم تمنایت کنم

تو بیا بر دیده ی خونبار من دستی بکش
تا توانم هر دو را وقف قدمهایت کنم


مرتضی شاهمندی

شعر امام زمان شروع مجلس

بی تو چقدر غصه به عالم اضافه شد
باران گرفت و بر دل من غم اضافه شد

بالا گرفت دردم و بر زخم انتظار
با دست مهربان تو مرهم اضافه شد

میخواستم به یاد تو باشم شبانه روز
اما بر اضطرارِ دلم کم اضافه شد

لعنت به نفْس ِ شعله وری که تمام عمر
هم بست دست و بال مرا، هم اضافه شد

اصلا برای گریهٔ بر داغ دیدنت
بر چشم ِ کعبه، چشمهٔ زمزم اضافه شد

با دست کردگار به خیلِ زنان اگر-
-یک زن به نام ِ حضرت مریم اضافه شد-

-تنها بهانه بود که عیسی بیاورد
اینگونه در سپاه تو آدم اضافه شد

ذکر «بنفسي أنت» به روی لبم نشست
در قلب من هوای تو هردم اضافه شد

این هفته هم به جمعه رسید و نیامدی
بر غیبتت دوباره گمانم اضافه شد!


مرضیه عاطفی

متن روضه فراق امام زمان

سری دارم که سودای تو دارد
به سر سودای رویای تو دارد

نمیگیرد به قلبم جا به جز تو
که قلب من فقط جای تو دارد

من آن ویران نشین دردمندم
لبم پیوسته نجوای تو دارد

قدم بگذار روی چشم خیسم
که شوق روی زیبای تو دارد

بگیر این دستهای خالی ام که
دخیلی روی پاهای تو دارد

به یاد چشم مستت بی قرارم
تو را تا زنده هستم دوست دارم...

️محمد حبیب زاده

شعر مدح امام زمان برای اول جلسه

لطفت شود سهم دلِ گمراه خوب است
تا خیمه ات راهم شود کوتاه خوب است

بین نظر بازی میانِ خوب هایت
گاهی نگاهی بر بدِ گمراه خوب است

دلگیرم از دست خودم، میدانم آقا
باشم برایت یارِ خاطرخواه خوب است

نام تو را بردم به آرامش رسیدم
نام تو را بردن میانِ آه خوب است

در روضۂ شب های جمعه پای پرچم
چشمم شود روشن به تو ناگاه خوب است

جانم فدای اشک هایت؛ درد دل کن...
از داغ سنگینت شوم آگاه خوب است

جدّ تو را انداخت و میگفت با خشم
آرام نه! یک ضربۂ جانکاه خوب است

با حرمله آهسته شاید شمر میگفت...
خنجر زدن با ذکر «یا الله» خوب است!

مرضیه عاطفی

مناجات با امام زمان اول هیات


در حسرت دیدن نگاریم
هر لحظه بیاد او بباریم

آیینه ی قلبمان شکسته
از منتظران بی قراریم

در کوی فراق شهره هستیم
جز دلبرمان کسی نداریم

با شوق وصال زنده ایم و
با یاد رخش لحظه شماریم

تا صبح ظهور دولت دوست
ما لشگر عشق و انتظاریم

در وقت قیام عاشقانه
شمشیر دو تیغ ذوالفقاریم

ای منتقم حضرت زهرا
یا صاحبنا العجل آقا...

محمد حبیب زاده

بهترین اشعار برای شروع مجلس

ذکرِ خدای قادر است، اَینَ مُعِزّالاولیاء
معنای هَل مِن ناصر است، اَینَ مُعِزُّالاولیاء

ذکر نبی، ذکر علی. ذکر حسن، ذکر حسین
با فاطمه، با باقر است، این معزالاولیاء

هم چارده معصوم را، هم سیزده مظلوم را
خود یاور و خود ناصر است، این معزالاولیاء

حتی بدرگاه خدا، با التماس و التجا
وِردِ امامِ حاضر است، این معزالاولیاء

در هر غم و در هر بلا ، اوجِ بلا و اِبتلا
نجوای عبدِ شاکر است، این معزالاولیاء

در امتحان ها صبر کن، چشمِ دعا پر ابر کن
حرفِ دلی که صابر است، این معزالاولیاء

هر کس که بر حبلُ المتین، گوید مُذِلُّ المومنین!
پس بر ولایت کافر است، این معزالاولیاء

مانند ستارُالعیوب، آقاست چون غیب الغیوب
او بر گناهان ساتر است، این معزالاولیاء

بیننده ی اعمال ما، آگاه از احوال ما
عَینُ الله است و ناظر است، این معزالاولیاء

خواهی بدانی او کجاست، در خیمه یا در بینِ ماست
او کربلا را زائر است، این معزالاولیاء

گاهی مدینه، گاه طوس، گاهی نجف، گه مکه اوست
کِی غائب است، او حاضر است، این معزالاولیاء

ما را ندارد او نیاز، ما در نیاز و او به ناز
مَحوِ خدای قادر است، این معزالاولیاء

روضه فقط همرازِ اوست، منصور هم آوازِ اوست
او را فرشته ذاکر است، این معزالاولیاء

گِریَد برای عمه ها، سوزد ز داغ خیمه ها
مادر به اشکش ناظر است، این معزالاولیاء

یَابنَ الامام العسکری، تو انتقامِ کوثری
نام تو هم یاجابر است، این معزالاولیاء

زهرا بگوید پشتِ در ، زینب بگوید در سفر
مهدی بیا غم ظاهر است، این معزالاولیاء

محمود ژولیده

اشعار مناجات با امام زمان

از بس یقین کنم که مرا دوست داری ام
باور نمی کنم که به خود واگذاری ام

هرکس رسید حال دلم را گرفت و رفت
آیا تو هم بدست بلا می سپاری ام

تکذیب می کنند غلامِ تو را ولی
تأیید می کنی و ز غم باز داری ام

هرگز مباد من ز ولایت جدا شوم
تدبیر توست سِیرِ ولایت مداری ام

من مانده ام چگونه تشکر کنم ز تو
کردی قبولِ مرحمتت دستِ یاری ام

شاید مرا بخاطر جدّت خریده ای
مرثیه خوانِ داغ تو با اشک جاری ام

من زیر بار منّت دونان نمی روم
عمری غلام حلقه بگوش ، افتخاری ام

رو می زنم بدست کریمت شبانه روز
تا دم به دم ز اَبرِ کرامت بباری ام

یک لحظه از نگاه تو غافل نمی شوم
تا با دو چشم خویش کنی سر شماری ام

من وامدار اَبروی پیوستة توأم
ترکم مکن که زنده به این وامداری ام

ای اعتبار من به جز این در کجا رَوَم
هرجا روم ملازم بی اعتباری ام

تا با توأم نوای حسین است بر لبم
بی کربلای دوست محبّ شعاری ام

با این همه عطای تو احساس می کنم
من ماندم و خطای من و شرمساری ام

شاعر : محمود ژولیده

متن اشعار اول مجلس

ای غایب از دیده که بینی همه ما را
لطفی، زپس پرده برون آی خدا را

دیریست که هجر ان تو آتش به دل ماست
بازا وخنک کن دل تفتیده ی ما را

هرچند که ما لایق دیدار نباشیم
برما کرمی کن تو ببخشای خطا را

سلطانی وماجمله گدایان توباشیم
حاشا که برانی تو زدرگاه گدا را

در راه تو ما منتظری بی سر وپاییم
پایان بده هجرانی این بی وسر وپا را

جان همه قربان تو ای عدل خدایی
بنگر زضعیفان جهان دست دعا را

بازا که جهانی بشود عاری ازظلم
بردرد ضعیفان جهان آر شفا را

شاعر : اسماعیل تقوایی

گلچین اشعار شروع مراسم

سرمایه می خواهم ولی سر را نمیخواهم
وقتیکه ساقی هست ساغر را نمی خواهم

تا تو محبت می کنی من خاطرم جمع است
حتی محبت های مادر را نمی خواهم

نازم نکردی رفتی و چون موی آشفتم
منکه نگفتم ناز دلبر را نمی خواهم

آن لحظه که دستان پاکت شانه ام باشد
آشفتگی خوب است، معجر را نمی خواهم

در حفظ سر باید ز هر عضوی بپوشم چشم
سر که تو باشی ، لطف پیکر را نمی خواهم

این نوکری در خانه ات خود زینت روح است
مال و منال و در و زیور را نمی خواهم

دزدانه وارد می شوم در خانه ی معشوق
من مرد دیوارم دگر در را نمی خواهم

شاعر : جعفر ابوالفتحی

شبیه چشم شما چشم های تر دارد

شبیه چشم شما چشم های تر دارد
کسی که خاکِ حسینیه را به سر دارد

تو گریه کردی و شد سرخ چهره فهمیدم
که وقتِ روضه ی تو اشک هم جگر دارد

خدا به رویِ من و تو حساب وا کرده
که گریه ای بکنیم و حساب بردارد

هوای امشبمان فرق می کند انگار
نشسته مادری و دست بر کمر دارد

حسین(ع) روز و شبم را گرفته می دانم
برایِ عاشقی ام عقل درد سر دارد

فقط به تربتِ ارباب سجده می چسبد
همیشه سجده ی ما مزّه ی دگر دارد

مرا حواله نمودند خاکِ پا ببرم
هزار شکر که این خیمه رُفته گر دارد

میانِ روضه نشستیم و عاشقی می گفت
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد

کسی که داغِ برادر کشیده می داند
که رویِ قوَّتِ زانویِ او اثر دارد

چقدر روضه ی نا گفته در گلو داریم
بیا به مجلسمان روضه ی عمو داریم

شاعر : حسن لطفی

کلیه حقوق مادی و معنوی طبق قانون تجارت الکترونیکی جمهوری اسلامی ایران برای وبسایت (بحارالاشعار) محفوظ است

هرگونه سوء استفاده از نام بحارالاشعار و محصولات وبسایت شرعا حرام و قانونا مورد پیگرد قرار خواهد گرفت

© 2022-2023 beharalashar.ir All Rights Reserved.

فهرست