ویران شدم که از نو دلم را بنا کنی
ویران شدم که از نو دلم را بنا کنی
می سوزم آن قدر که کمی اعتنا کنی
بر التماس من احدی هم دعا نکرد
درمانده ام، مگر تو برایم دعا کنی
ای وارث کسای یمانی، مرا بس است...
یک گوشه چشم بر منِ یک لاقبا کنی
دست مرا رها بکنی غرق می شوم
دست مرا بگیر، مبادا رها کنی
شرمنده ام... نه از بدی فعل دشمنان...
می سوزم آن قدر که کمی اعتنا کنی
بر التماس من احدی هم دعا نکرد
درمانده ام، مگر تو برایم دعا کنی
ای وارث کسای یمانی، مرا بس است...
یک گوشه چشم بر منِ یک لاقبا کنی
دست مرا رها بکنی غرق می شوم
دست مرا بگیر، مبادا رها کنی
شرمنده ام... نه از بدی فعل دشمنان...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
رنگ از چهره پریده است خودت می دانی
شعر بعدی
چه روزگار عجیبی عجب معمایی
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان