هرکس بطریقی زده آتش جگرت را
هرکس بطریقی زده آتش جگرت را
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را
افطار تورا زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را
یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را
از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را
سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته...
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را
افطار تورا زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را
یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را
از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را
سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
روزه اش افطار شد اما پرش را زد به هم
شعر بعدی
امشب دلم برای حسن گریه می کند
فهرست
اشعار
روضه امام حسن (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان