روزه اش افطار شد اما پرش را زد به هم
روزه اش افطار شد اما پرش را زد به هم
کوزه ی سربسته کل پیکرش زد به هم
اولین تاثیر زهر اینست آتش میزند
سوختن بدجور جسم لاغرش را زد به هم
تار میبیند گمانم سوی چشمش رفته است
بی اثر شد هرقدر پلک ترش را زد به هم
تکه تکه رازهایش پخش شد مابین طشت
عاقبت خون لخته ها دور و برش را زد به هم
لرزش دستی که دارد...
کوزه ی سربسته کل پیکرش زد به هم
اولین تاثیر زهر اینست آتش میزند
سوختن بدجور جسم لاغرش را زد به هم
تار میبیند گمانم سوی چشمش رفته است
بی اثر شد هرقدر پلک ترش را زد به هم
تکه تکه رازهایش پخش شد مابین طشت
عاقبت خون لخته ها دور و برش را زد به هم
لرزش دستی که دارد...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
خنده بر این لب آزرده کجا می آید
شعر بعدی
هرکس بطریقی زده آتش جگرت را
فهرست
اشعار
روضه امام حسن (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان