می دانم آدم بودم و آدم نبودم
میدانم آدم بودم و آدم نبودم
محرِم شدم اما دمی محرَم نبودم
دست تو را گاهی رها کردم خدایا
اما به انکارت به قدر نم نبودم
لذت نبردم از گناهم شاهدی تو
آسوده از وجدان خود یکدم نبودم
مقصود من گردنکشی هرگز نبوده
وقتی که پیش معصیت محکم نبودم
آری نبودم بندهی خوبی برایت
اما گنهکار درستی هم نبودم
پروردگار مهربان و پرده پوشم
جز بار عشق تو چه دارم روی دوشم
با من چه خواهی کرد وقتی ناتوانم ؟
وقتی تو باشی من که را باید بخوانم
عمری به رویم سفرهی تو باز بوده
در دست تو بوده است عمری آب و نانم
تنها پناهم سایه سار رحمت توست
تنها تو را دارم تو را ای مهربانم
با دوستانت دوستی کردم همه عمر
آیا عذابم میکنی با دشمنانم ؟
حکمت اگر دوزخ شود تسلیمم، اما
بر تو خداوندا همیشه خوش گمانم
سعیده کرمانی
محرِم شدم اما دمی محرَم نبودم
دست تو را گاهی رها کردم خدایا
اما به انکارت به قدر نم نبودم
لذت نبردم از گناهم شاهدی تو
آسوده از وجدان خود یکدم نبودم
مقصود من گردنکشی هرگز نبوده
وقتی که پیش معصیت محکم نبودم
آری نبودم بندهی خوبی برایت
اما گنهکار درستی هم نبودم
پروردگار مهربان و پرده پوشم
جز بار عشق تو چه دارم روی دوشم
با من چه خواهی کرد وقتی ناتوانم ؟
وقتی تو باشی من که را باید بخوانم
عمری به رویم سفرهی تو باز بوده
در دست تو بوده است عمری آب و نانم
تنها پناهم سایه سار رحمت توست
تنها تو را دارم تو را ای مهربانم
با دوستانت دوستی کردم همه عمر
آیا عذابم میکنی با دشمنانم ؟
حکمت اگر دوزخ شود تسلیمم، اما
بر تو خداوندا همیشه خوش گمانم
سعیده کرمانی
شعر قبلی
یک گوشه ای نشسته ام و زار می زنم
شعر بعدی
فصل شكفتن شده است و بار ندارم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان