میان حجره مردی می دهد جان
میان حجره مردی می دهد جان
دل گردون ز داغ او پریشان
غریب است و غریب است و غریب است
امامی که به حجره می دهد جان
بسوزد جان هستی در عزایش
بگرید آسمان چون شمع سوزان
بیا ای دیده ی لبریز ماتم
برای غربتش اشکی بیفشان
بخود می پیچد از زهری که خورده
بخود می پیچد اما زار و لرزان
ز زهر کینه پرپر می زند او
چو...
دل گردون ز داغ او پریشان
غریب است و غریب است و غریب است
امامی که به حجره می دهد جان
بسوزد جان هستی در عزایش
بگرید آسمان چون شمع سوزان
بیا ای دیده ی لبریز ماتم
برای غربتش اشکی بیفشان
بخود می پیچد از زهری که خورده
بخود می پیچد اما زار و لرزان
ز زهر کینه پرپر می زند او
چو...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
زهر در جانم نشسته چشم های تار دارم
شعر بعدی
در سماوات بانگ غم دادند
فهرست
اشعار
روضه امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان