لگد ها را بدونِ هیچ ترسی از خدا می زد
لگد ها را بدونِ هیچ ترسی از خدا می زد
صدای مادری را می شنید و بی حیا می زد
تمامِ کینه را در دست هایش جمع می کرد و
فقط از بغض حیدر همسرش را بی هوا می زد
سلاحِ آتشِ بُغضش فقط در را نمی سوزانْد
نمی دانست آتش بر گلستانِ وِلا می زد
عجب آغوشِ گرمی داشت محسن آن زمانی که
میانِ شعله ها با مادر خود دست و پ...
صدای مادری را می شنید و بی حیا می زد
تمامِ کینه را در دست هایش جمع می کرد و
فقط از بغض حیدر همسرش را بی هوا می زد
سلاحِ آتشِ بُغضش فقط در را نمی سوزانْد
نمی دانست آتش بر گلستانِ وِلا می زد
عجب آغوشِ گرمی داشت محسن آن زمانی که
میانِ شعله ها با مادر خود دست و پ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
چو دید نقش زمین همسر جوانش را
شعر بعدی
خانه را با رفتنت ماتم سرا دیگر مکن
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان