فریاد علیکن شنیدم با پای برهنه می دویدم
فریاد عَلَیکُنَ شنیدم
با پای برهنه می دویدم
با دست ورم کرده به صحرا
خار از کف پای خود کشیدم
وقتی که عدو مرا لگد زد
خوردم که زمین نفس بریدم
سنگ آمد و خورد از سر من
افتادم و جز خنده ندیدم
در سینه ی من غصه ی بسیار
با نعره ز جای خود پریدم
تا زمزمه ی پدر گرفتم
بر نیزه سرش بریده دیدم
مثل سر تو کبو...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
ای دل اگر ز مدحِ سکینه ست گفتگو
شعر بعدی
او هم کنار پیکر بی سر رسیده است
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان