طاقت نمی آورد کم کم پشت آن در دست
طاقت نمی آورد کم کم پشت آن در ، دست
با ضربِ پا از دَر جدا شد بارِ آخر ، دست
چون در گرفت آتش ، در ازجاکنده شد افتاد
روی سر و سینه ، به رویِ پهلو و بر، دست
آتش گذشت از دَر ، به روی صورتش چرخید
تا سَر رسید و شد سپر ،بر گیسویِ سر، دست
با آه سردش آتشِ دَر شعله وَر تر شد
وقتی که می بستند آن لحظه ز حیدر...
با ضربِ پا از دَر جدا شد بارِ آخر ، دست
چون در گرفت آتش ، در ازجاکنده شد افتاد
روی سر و سینه ، به رویِ پهلو و بر، دست
آتش گذشت از دَر ، به روی صورتش چرخید
تا سَر رسید و شد سپر ،بر گیسویِ سر، دست
با آه سردش آتشِ دَر شعله وَر تر شد
وقتی که می بستند آن لحظه ز حیدر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
فاطمیه غربت بی انتهای حیدر است
شعر بعدی
کلمینی فاطمه دارد توانم می رود
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان