شنیدم در گلستان باغبانی
وفات فرزند
شنیدم در گلستان باغبانی
چنین میگفت از درد نهانی
که با خون جگر گل پروریدم
چه زحمت ها و محنتها کشیدم
گل خود را بدادم پیچ و تابش
به آب دیدگان دادم آبش
چه شب هایی که تا وقت سپیده
نخوابیدم به شوق نو رسیده
که ناگه باد يغما برد گل را
ز شاخه چید و تنها برد گل را
به ...
شنیدم در گلستان باغبانی
چنین میگفت از درد نهانی
که با خون جگر گل پروریدم
چه زحمت ها و محنتها کشیدم
گل خود را بدادم پیچ و تابش
به آب دیدگان دادم آبش
چه شب هایی که تا وقت سپیده
نخوابیدم به شوق نو رسیده
که ناگه باد يغما برد گل را
ز شاخه چید و تنها برد گل را
به ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
لباسِ رزم به تن می کند جوان ِ وطن
شعر بعدی
من آمدم به کنارت دو چشم خود وا،کن
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان