دانلود برنامه بحارالاشعار

سلام حضرت بی خانمانِ من برگرد

شعر مداحی روضه حضرت مسلم (ع) - سلام حضرت بی خانمانِ من برگرد - شعر مداحی محرم 1401

سلام حضرتِ بی خانمانِ من برگرد
غریبِ قافله‌‌ی بی نشان من برگرد

سلام از لب من که پیام تو بودم
فقط به جرم همینکه سلام تو بودم

سلام آنکه همین کوفه بر زمینش زد
فقط به خاطر تو سنگ بر جبینش زد

صدا زدند سلام حسین را کشتیم
پسر عموی امام حسین را کشتیم

سلام از بدنی که پُر از ستاره شده
سلام از تن مسلم که پاره پاره شده

سلام از لبِ پا خورده‌ام فدای سرت
سلام از تنِ تا خورده‌ام فدای سرت

سلام از جگری که جراحتش تازه است
سلام از بدنی که میانِ دروازه است

از این تَنی که نه سر دارد و نه سامانی
مگر که خاک شوم دست نامسلمانی

کسی که نیست میا که سلام رفته حسین
سرِ من و سرِ هانی به شام رفته حسین

مرا ببخش ولی شرح غم شنیدنی است
مرا ببخش ولی مقتلم شنیدنی است

سلام آنکه گرفتار درد غربت شد
کسی که کشته‌ی هجده هزار بیعت شد

کسی که نامه‌ی یکصد هزار تن را دید
بجای آنهمه یاری پیر زن را دید

جماعت آمدم و خوانده‌ام فُرادا را
کسی نبود بخوانم نماز اعشاء را

دو کودکم دو گرسنه دو تشنه‌ی معصوم
سپرده‌ام به شُرِیح السلام یا مظلوم

کسی نبود به ما بین خانه جا بدهد
کسی نبود به دستم کمی غذا بدهد

هرآنچه بر سر ابنِ مُسَهَّر آوردند
سرِ من و سر هانیِ بی سر آوردند

کشان کشان نوک قلاب‌ها تنم بردند
چه زود کوچه‌ی قصاب‌ها تنم بردند

حرام زاده‌ای از پا کشید بندم کرد
به زور با سر قناره‌ای بلندم کرد

سلام از جگری که جراحتش تازه است
سلام از بدنی که میان دروازه است

چه غم که دشنه‌ی قلاب می‌خورد بدنم
تمام روز فقط تاب می‌خورد بدنم

به زیر آتش این آفتاب می‌سوزم
برای دربه دریِ رُباب می‌سوزم

سرت سلامت اگر رفته است سرم آقا
فدای دخترکانت دو دخترم آقا

خدا کند که مرا نور دیده نشناسد
اگر رسید پدر را حمیده نشناسد

به یاد آمدنت با نسیم نالیدم
هرآنچه بر سر تو می‌رسد خودم دیدم

که تشنه می‌شوی آب را نمی‌بینی
به خواب کودک بی خواب را نمی‌بینی

تو هم شبیه من از حال می‌روی آقا
میان تنگی گودال می‌روی آقا

میا که داغ تو آتش به استخوانم زد
سنان به نیتِ تو نیزه بر دهانم زد

*قیس ابن مسهر صیداوی ، سفیر امام که بعد از حضرت مسلم در کوفه شهید شد.

* جمعا پنج فرزند حضرت مسلم چهار پسر و یک دختر شهید شدند.

* شیخ مفید از یکصدهزار نامه کوفیان گزارش می کند.


(حسن لطفی ۴۰۱/۰۵/۰۶)

164
شعر بعدی