روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید
حسن لطفی
روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید
آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید
زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم
وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید
باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد
باز با پیرهن تازه پرستار رسید
ولی از بسکه نخوابید زِ بی خوابیِ من
جانب بستر من دست به دیوار رسید
گرچه دلتنگِ تماشای حسینم...
روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید
آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید
زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم
وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید
باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد
باز با پیرهن تازه پرستار رسید
ولی از بسکه نخوابید زِ بی خوابیِ من
جانب بستر من دست به دیوار رسید
گرچه دلتنگِ تماشای حسینم...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
آتش رسیده تا نظرش را عوض کند
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان