در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
تا آن نوا شنید ندانم چها گذشت
خواهر بدید رنگ برادر ز رخ پرید
برپُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر جسم او نشس...
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
تا آن نوا شنید ندانم چها گذشت
خواهر بدید رنگ برادر ز رخ پرید
برپُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر جسم او نشس...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر بعدی
شاه عالم زره آورده و سقا شمشیر
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان