تا دست مرد بی شرفی رد شد از سرش
تا دست مرد بی شرفی رد شد از سرش
افتاد ناگهان وسط کوچه مادرش
مادر که خواست دست به دیوار پا شود
افتاد روی خاک دوباره برابرش
دنیا شبیه چادر خاکیِ فاطمه
تاریک شد مقابل چشمان مضطرش
دیوار های سنگی آن کوچه شاهد است
نقشِ ز خونِ ریخته از چشم کوثرش
از چشمهای کوچک او خواب را گرفت
یک عمر شرح نیلیِ چشم...
افتاد ناگهان وسط کوچه مادرش
مادر که خواست دست به دیوار پا شود
افتاد روی خاک دوباره برابرش
دنیا شبیه چادر خاکیِ فاطمه
تاریک شد مقابل چشمان مضطرش
دیوار های سنگی آن کوچه شاهد است
نقشِ ز خونِ ریخته از چشم کوثرش
از چشمهای کوچک او خواب را گرفت
یک عمر شرح نیلیِ چشم...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
گریه کنید گریه که میراث فاطمه است
شعر بعدی
سجاده ام معطر از بوی ربنا بود
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان