بر نیزه دارد می رود دار و ندارت
بر نیزه دارد می رود دار و ندارت
عصر دهم پیراهنی رفته به غارت
خود را رساندم من به رگهای بریده
با طعنه میگفتند بنگر جسمِ یارت
حق دارم ای دنیا اگر پیر و غمینم
داغ جدایی از حسین است و اسارت
سر بشکند بین غمت چیزی نباشد
جان ها فدای ذوالجناحِ بی سوارت
همسایه هم حتی ندیده سایه ام را
دروازه ی ساعات...
عصر دهم پیراهنی رفته به غارت
خود را رساندم من به رگهای بریده
با طعنه میگفتند بنگر جسمِ یارت
حق دارم ای دنیا اگر پیر و غمینم
داغ جدایی از حسین است و اسارت
سر بشکند بین غمت چیزی نباشد
جان ها فدای ذوالجناحِ بی سوارت
همسایه هم حتی ندیده سایه ام را
دروازه ی ساعات...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دم دروازه ساعات خدا رحم كند
شعر بعدی
ماه محرم گذشت ماه صفر آمده
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان