بر دامن غم می نهم از آن سر خود را
بر دامن غم می نهم از آن سر خود را
از دست چو دادم به زمان همسر خود را
شد همسرم از جور خسان کشته و دیگر
بر دامن شادی نگذارم سر خود را
تا باز شود عقده ی اندوه من از دل
یا رب به که گویم غم حزن آور خود را؟
خون شد دلم از غصّه چو در باغ رسالت
پرپر شده دیدم گل سیمین بر خود را
شد روز جهان در نظرم تیره تر...
از دست چو دادم به زمان همسر خود را
شد همسرم از جور خسان کشته و دیگر
بر دامن شادی نگذارم سر خود را
تا باز شود عقده ی اندوه من از دل
یا رب به که گویم غم حزن آور خود را؟
خون شد دلم از غصّه چو در باغ رسالت
پرپر شده دیدم گل سیمین بر خود را
شد روز جهان در نظرم تیره تر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
در دل من ز کودکی مهر و ولای فاطمه
شعر بعدی
نور همه ارض و سما فاطمه است
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان