بریده ام ز همه تا که یار من باشی
بریده ام ز همه تا که یار من باشی
قرار این جگر بی قرار من باشی
ز هرچه غیر تو خالی نموده ام دل را
به این امید که یک دَم نگار من باشی
برای این که به سویت دوباره برگردم
به روی باز تو در انتظار من باشی
شبیه برگ خزان؛ زرد و خشک می آیم
که با نسیم محبت بهار من باشی
من از سیاهی شبهای قبر میترسم
چه میشود ...
قرار این جگر بی قرار من باشی
ز هرچه غیر تو خالی نموده ام دل را
به این امید که یک دَم نگار من باشی
برای این که به سویت دوباره برگردم
به روی باز تو در انتظار من باشی
شبیه برگ خزان؛ زرد و خشک می آیم
که با نسیم محبت بهار من باشی
من از سیاهی شبهای قبر میترسم
چه میشود ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
آنچنانکه درصدف دُرّ و گهر ارزنده است
شعر بعدی
بساط عاشقی ما به پاست این شب ها
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان