ای غایب از دیده دمی روی عیان کن
ای غایب از دیده دمی روی عیان کن
روشن ز درخشانی آن ظلمت جان کن
من آهوی هجران زده ی دشت فراقم
بازآ ومرا صید به ابروی کمان کن
دیریست که حسرت زده در کوی وصالم
لطفی تو نما زود در این کوی مکان کن
ازسوی رقیبان بسی طعنه شنیدم
فریاد رسا، فکر بر این زخم زبان کن
یعقوب دلم کور شد از هجر تو جانا
بفرست تو پیر...
روشن ز درخشانی آن ظلمت جان کن
من آهوی هجران زده ی دشت فراقم
بازآ ومرا صید به ابروی کمان کن
دیریست که حسرت زده در کوی وصالم
لطفی تو نما زود در این کوی مکان کن
ازسوی رقیبان بسی طعنه شنیدم
فریاد رسا، فکر بر این زخم زبان کن
یعقوب دلم کور شد از هجر تو جانا
بفرست تو پیر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
تشنگان عشق را باران نمي آيد به كار
شعر بعدی
در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم؟
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان