او نفس میزد به هنگام غروب
او نفس میزد به هنگام غروب
یک نفر میگفت با پایت بکوب
یکنفر میگفت باغم شد نصیب
یکنفر میگفت دیگر شد غریب
یکنفر تنها به دنبال سرش
یکنفر ٱمد پی انگشترش
یکنفر گفتا زره را میبرم
یکنفر گفتا به فکر معجرم
یکنفر میگفت بر گرد تنش
سهم من باشد فقط پیراهنش
گفت خصمی تاسرش گردد جدا
گوشواره میکشم...
یک نفر میگفت با پایت بکوب
یکنفر میگفت باغم شد نصیب
یکنفر میگفت دیگر شد غریب
یکنفر تنها به دنبال سرش
یکنفر ٱمد پی انگشترش
یکنفر گفتا زره را میبرم
یکنفر گفتا به فکر معجرم
یکنفر میگفت بر گرد تنش
سهم من باشد فقط پیراهنش
گفت خصمی تاسرش گردد جدا
گوشواره میکشم...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
آه ای جدّ مطهر بدنم می لرزید
شعر بعدی
تا که با مادر سخن آغاز کرد
فهرست
اشعار
روضه امام حسین (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان