از دست عمه دست خود را تا رها کرد
از دست عمه دست خود را تا رها کرد
رو سوی میدان یادگار مجتبی کرد
آمد کنار پیکر مجروح مولا
انبوه تیغ و نیزهها را جابجا کرد
فریاد میزد : (لا اُفارق عَمّی) ، آنگاه
خود را سپر بین عمو و نیزهها کرد
شمشیر بالا رفت و پایین آمد ای وای
یک دست عبدالله را از تن جدا کرد
آماج تیر حرمله شد حنجر او...
رو سوی میدان یادگار مجتبی کرد
آمد کنار پیکر مجروح مولا
انبوه تیغ و نیزهها را جابجا کرد
فریاد میزد : (لا اُفارق عَمّی) ، آنگاه
خود را سپر بین عمو و نیزهها کرد
شمشیر بالا رفت و پایین آمد ای وای
یک دست عبدالله را از تن جدا کرد
آماج تیر حرمله شد حنجر او...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
ما سائلان هرشب دربار عبدالله
شعر بعدی
عبداللهم من عاشق آگاه مولا
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان