آتشی داغ تو در سینه من روشن کرد
آتشی داغ تو در سینهی من روشن کرد
باید از شعلهی آن تا به ابد شیون کرد
قامت صبر مرا داغِ تو در کوچه شکست
ماجرای در و دیوار چهها با من کرد
ماندهام بر دل تو میخِ دَر آتش زده است
یا دل سوختهات خون به دلِ آهن کرد؟
شمع چشمان کبودت ز غمم سوخت چنان
که غریبی مرا بر همه کس روشن کرد
جامهی رزم به تن داشت علی، پیش از این
بعد تو پیرهن صبر، دگر بر تن کرد
یوسف رحیمی
باید از شعلهی آن تا به ابد شیون کرد
قامت صبر مرا داغِ تو در کوچه شکست
ماجرای در و دیوار چهها با من کرد
ماندهام بر دل تو میخِ دَر آتش زده است
یا دل سوختهات خون به دلِ آهن کرد؟
شمع چشمان کبودت ز غمم سوخت چنان
که غریبی مرا بر همه کس روشن کرد
جامهی رزم به تن داشت علی، پیش از این
بعد تو پیرهن صبر، دگر بر تن کرد
یوسف رحیمی
شعر قبلی
علی آن که ندیده هیچ میدانی شکستش را
شعر بعدی
دوباره روز علی سر اومده
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان