مثل یک خسته پی سامان رفت
مثل یک خسته پیِ سامان رفت
سمت خورشید به خون غلطان رفت
می دوید و به سرش شوق وصال
نوجوانیِ حسن، میدان رفت
دید عمه ضربانش افتاد
تا به گودال، جهانش افتاد
ناگهان دید عمو را وقتی
نیزه و تیغ به جانش افتاد
فرصت رزم به تیغش نرسید
گوش لشکر رجزش را نشنید
زیر باران سیاه شمشیر
سمت گودال عمو گفت و دوید
گفت من ...
سمت خورشید به خون غلطان رفت
می دوید و به سرش شوق وصال
نوجوانیِ حسن، میدان رفت
دید عمه ضربانش افتاد
تا به گودال، جهانش افتاد
ناگهان دید عمو را وقتی
نیزه و تیغ به جانش افتاد
فرصت رزم به تیغش نرسید
گوش لشکر رجزش را نشنید
زیر باران سیاه شمشیر
سمت گودال عمو گفت و دوید
گفت من ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
ماه را در ته گودال به خون غلتان دید
شعر بعدی
چه صحنه ها که دراین دشت غم فزا دیدم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان