گلچین اشعار کوتاه اربعین حسینی

گلچین اشعار کوتاه اربعین حسینی شعر دلتنگی اربعین ، شعر اربعین پای پیاده ، متن شعر اربعین ، شعر در مورد اربعین
متن شعر
اربعین حسینی (ع) رباعی 1263

ممنونِ توام قبولِ زحمت کردی
یکبارِ دگر مرا اجابت کردی
گفتی بروم دوباره بر میگردم
حال آمدی و مرا زیارت کردی!

برخیز گلم خواهرِ تو از سفر آمد
از شامِ بلا زینبِ خونین جگر آمد
برخیز ببین خواهرت از بندِ اسارت
با آهِ دلِ سوخته و چشمِ تر آمد!

هستی محرابی

----

تمام عالم امشب دل غمین است
همه دلها ز غم اندوهگین است
رسیده کربلا غمدیده زینب
عزاداران مولا، اربعین است

برادر جان رسیده خواهر تو
بگریم بر گلان پرپر تو
عزیز فاطمه بودم به گریه
چهل منزل به همراه سر تو

نگاهم کن برادر دل غمینم
پس ازتویاحسین جان بی معینم
منم زینب که با قد خمیده
یگانه زائرت در اربعینم

رضا یقوبیان

---

ما پیروان مرتضاییم
دل بسته ی آل عباییم
در اربعین تو حسین جان
جاماندگان کربلاییم

ای پنجمین نور خداوند تعالی
درد دوعالم را کند نامت مداوا
مولای عالم یا حسین ازلطف داور
در اربعین گر دیده ام مهمان زهرا

شاملم گردیده باز احسان تو
اربعین گردیده ام مهمان تو
آمدم با دست خالی سوی تو
یا حسین دست من و دامان تو

قلب خونین دیده گریان دل غمین
از کرامات خداوند مبین
ای گل زهرای اطهر یا حسین
گشته ام مهمان تو در اربعین

رضا یعقوبیان
----------


گفتا بنویس تا سحر، نامۀ عشق
با دیدۀ پُر ابر، سفرنامۀ عشق
ای چشم! ببار، فصل اشک‌افشانی‌ست
ای اشک! فقط تویی گذرنامۀ عشق

اسپند و گلاب، آب و قرآن... رفتند
با پای پیاده زیر باران رفتند
جان از تن من رفت و تماشا کردم...
من ماندم و اشک و آه، یاران رفتند

عمری‌ست که دلتنگ توأم می‌آیم
مولا! به غریبی‌ات قسم می‌آیم
از صحن نجف دوباره ان‌شاء‌الله
با پای پیاده تا حرم می‌آیم

با شوق تو زمزم دعایم جاری‌ست
شور غم توست در صدایم جاری‌ست
انگار به شوق هروله می‌آید
اشکی که به روی گونه‌‌هایم جاری‌ست

دلخونم از این فاصله، خواهم آمد
من هم‌قدم قافله خواهم آمد
با یاد سه‌ساله‌ای که جا ماند از راه
با پای پر از آبله خواهم آمد

از هر چه به غیر تو رها، می‌آییم
با عشق تو در شور و نوا می‌آییم
می‌آیی و پشت سرت ان‌شاء‌الله
از صحن نجف به کربلا می‌آییم

عمری‌ست به پرچم عزایت ای ماه
بسته‌ست دخیل قلب من با هر آه
حالا منم و ضریح شش‌گوشۀ تو
صلی‌الله علیک یا ثارالله

صد شکر که دادی به حریمت راهم
من بندۀ روسیاه این درگاهم
با توشۀ اشک آمدم تا صحنت
لبخند رضایت تو را می‌خواهم

تاب و تب من از تو، توانم از تو
روشن شده چشم و دل و جانم از تو
فردا پُرم از حسرت این لحظه که باز
در صحن مطهرت بخوانم از تو

تنها نه من آواره‌ام این‌جا امشب
آوارۀ تو هزارها جان بر لب
آرام و قرار از این نواحی رفته
آن روز که آواره شد این‌جا زینب

دلتنگی و آشفتگی‌ام را دیدند
مرهم به پر شکسته‌ام بخشیدند
آن روز که آواره شد این‌جا زینب
شهری به پریشانی او خندیدند

آورده هزار نالۀ نشکفته
یا برده قرار از دل آشفته
انگار نسیم کربلا همراه است
با رایحۀ گیسوی در خون خفته

در دیده که حسرت تماشا مانده
در سینه هزارها تمنا مانده
هنگام فراق است، فراقی جانکاه
من می‌روم اما دلم این‌جا مانده

این دل شده هیأت اباعبدالله
آشفتۀ غربت اباعبدالله
یارب مچشان حرارت آتش را
بر زائر تربت اباعبدالله

یوسف رحیمی

---

چیزی بجز گریه نمی آید سراغم
دل زخمی از درد جگر سوز فراقم

جامانده از عشقم به سینه داغ دارم
دلتنگ راه و روضه و چای عراقم...

محمد حبیب زاده