دانلود برنامه بحارالاشعار

کوه غمی بی حساب روی سر افتاده بود

شعر مداحی روضه حضرت زهرا (س) - کوه غمی بی حساب روی سر افتاده بود - اشعار مداحی دهه فاطمیه

کوه غمی بی حساب، روی سر افتاده بود
خانه ی وحی خدا، در شرر افتاده بود

دومی بی حیا، لگد به در می زد و
مرغ زمین خورده بی، بال و پر افتاده بود

به سینه ی همسرم، رفت فرو میخ در
فاطمه در موج خون، غوطه ور افتاده بود

بس که در خانه را، فشار داده، شکست
امید من، یار من، زیر در افتاده بود

با که بگویم همه، از روی در رد شدن
جان عیال علی، در خطر افتاده بود

پشت در سوخته، شد سپر من ولی
خود وسط کوچه ها، بی سپر افتاده بود

مگر به کوچه زن، حامله را می زنند
آه که از نخل دین، برگ و بر افتاده بود

برگ و بر این درخت، محسن ششماهه بود
که له شده روی خاک، از شجر افتاده بود

محمود اسدی شائق

57
شعر بعدی