کودک گهواره بود و پیر عشق
کودک گهواره بود و پیر عشق
کام او سیراب بود از شیر عشق
دست و پایی میزند اندر قُماط
روحش افتاده به طوق انبساط
با زبان گریه این شیرین زبان
شهد می ریزد بر این نطق و بیان
ای پدر ای صاحب حسن و جمال
نوبت من شد در این دارالوصال
پیله ی قنداقه ام را باز کن
عشق بازی با مرا آغاز کن
ای وجودت شمع هستی ای...
کام او سیراب بود از شیر عشق
دست و پایی میزند اندر قُماط
روحش افتاده به طوق انبساط
با زبان گریه این شیرین زبان
شهد می ریزد بر این نطق و بیان
ای پدر ای صاحب حسن و جمال
نوبت من شد در این دارالوصال
پیله ی قنداقه ام را باز کن
عشق بازی با مرا آغاز کن
ای وجودت شمع هستی ای...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
از چه ای آب فرات از تو لبی تر نشده
شعر بعدی
اشک حرم در اومد از ناله و آهت
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان