کسی که از تو بگوید سر خمار ندارد
کسی که از تو بگوید سر خمار ندارد
دلی برای گرو بازیِ قمار ندارد
به پای بند ندارد و پایبند نشسته
چرا که شبهه به لایمکن الفرار ندارد
به دست دامن خود را تکانده ای و که گفته
ابوتراب تفقد به این غبار ندارد ؟
دلم حریم خدا و تو شرط حصن خدایی
که گفته است که ملک خدا حصار ندارد؟
نماز منکر تو نردبان نقش زمین است
بدون ریل ولا مقصدی قطار ندارد
کسی که درّ نجف دستگیر او شده باشد
از استلام حجر دیگر انتظار ندارد
چه خردهایست به غالی که در میان لغاتش
برای وصف تو بهتر ز کردگار ندارد
کشانده ام سر تشکیک عدل ، جبر قضارا
که هرکه عاشق تو باشد اختیار ندارد
بلند میکند این شرک اگر که گردن من را
رجای دیدن روی تو خوف دار ندارد
علی و فاطمه حی اند و لایموت شگفتا
نجف کجاست خدایا علی مزار ندارد
سعیده کرمانی
دلی برای گرو بازیِ قمار ندارد
به پای بند ندارد و پایبند نشسته
چرا که شبهه به لایمکن الفرار ندارد
به دست دامن خود را تکانده ای و که گفته
ابوتراب تفقد به این غبار ندارد ؟
دلم حریم خدا و تو شرط حصن خدایی
که گفته است که ملک خدا حصار ندارد؟
نماز منکر تو نردبان نقش زمین است
بدون ریل ولا مقصدی قطار ندارد
کسی که درّ نجف دستگیر او شده باشد
از استلام حجر دیگر انتظار ندارد
چه خردهایست به غالی که در میان لغاتش
برای وصف تو بهتر ز کردگار ندارد
کشانده ام سر تشکیک عدل ، جبر قضارا
که هرکه عاشق تو باشد اختیار ندارد
بلند میکند این شرک اگر که گردن من را
رجای دیدن روی تو خوف دار ندارد
علی و فاطمه حی اند و لایموت شگفتا
نجف کجاست خدایا علی مزار ندارد
سعیده کرمانی
شعر قبلی
جان را به يک اشاره مسخر کند علي
شعر بعدی
صبحگاهی در حریم بوتراب
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان