چو زد قساوت شب تازيانه بر خورشيد
چو زد قساوت شب، تازيانه بر خورشيد
كشيد چادرى از خون به روى سر، خورشيد
نه هر سپيده كه در هر غروب، مثل شفق
ميان بستر خون خفت تا كمر، خورشيد
چنان كبود به نيزار ناله، خانه گرفت
كه درنيامد از آن كوچه تا سحر، خورشيد
به خون نشست دل تنگ آفتاب آن روز
گرفت مثل دل ماه، شعله در خورشيد
فلك ز غصه گريبان دَرَد...
كشيد چادرى از خون به روى سر، خورشيد
نه هر سپيده كه در هر غروب، مثل شفق
ميان بستر خون خفت تا كمر، خورشيد
چنان كبود به نيزار ناله، خانه گرفت
كه درنيامد از آن كوچه تا سحر، خورشيد
به خون نشست دل تنگ آفتاب آن روز
گرفت مثل دل ماه، شعله در خورشيد
فلك ز غصه گريبان دَرَد...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
از غصه خبر نبود تا فاطمه بود
شعر بعدی
ياری ز که جويد دل من يار ندارد
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان