چنین گفت آدم علیه السلام
چنین گفت آدم علیه السلام
که شد باغ رضوان مقیمش مقام
که با روی صافی و با رای صاف
زهر جانبی مینمودم طواف
یکی خانه در چشمم آمد ز دور
برونش منور ز خوبی و
نور زتابش گرفته رخ مه نقاب
ز نورش منور رخ آفتاب
کسی خواستم تا بپرسم بسی
بسی بنگریدم ندیدم کسی
سوی آسمان کردم آنگه نگاه
که ای آفریننده مهر و ماه
...
که شد باغ رضوان مقیمش مقام
که با روی صافی و با رای صاف
زهر جانبی مینمودم طواف
یکی خانه در چشمم آمد ز دور
برونش منور ز خوبی و
نور زتابش گرفته رخ مه نقاب
ز نورش منور رخ آفتاب
کسی خواستم تا بپرسم بسی
بسی بنگریدم ندیدم کسی
سوی آسمان کردم آنگه نگاه
که ای آفریننده مهر و ماه
...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دختر فکر بکر من، غنچه لب چو واکند
شعر بعدی
طبیب جان پیغمبر که بود امّ ابیهایش
فهرست
اشعار
مدح حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان