پلک هاى کبود خود وا کرد
پلک هاى کبود خود وا کرد
دور تا دور خود تماشا کرد
اشک از گوشه دو چشمش ريخت
گريه بر گريه زهرا کرد
زير لب يادى از خديجه نمود
صحبت از ان انيس غمها بود
پير مرد عصا به دست حجاز
بر دعا دست خويش بالا کرد
ثقلين اين دو پايه دين را
در نظام وجود ابقا کرد
نور او در زمان جهل و کفر
چهره اين زمانه زيبا کرد ...
دور تا دور خود تماشا کرد
اشک از گوشه دو چشمش ريخت
گريه بر گريه زهرا کرد
زير لب يادى از خديجه نمود
صحبت از ان انيس غمها بود
پير مرد عصا به دست حجاز
بر دعا دست خويش بالا کرد
ثقلين اين دو پايه دين را
در نظام وجود ابقا کرد
نور او در زمان جهل و کفر
چهره اين زمانه زيبا کرد ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
مرده مخوان کسی که مکرّر شهیدشد
شعر بعدی
خوش بحال دلِ آنکس که گرفتارِ تو شد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان