هیچ ندارد یقین هر که ندارد تو را
هیچ ندارد یقین هر که ندارد تو را
هست یقین بی معین هر که ندارد تو را
داغِ فِراقش به دل شعله اشکش به رخ
مُهر غمش بر جبین هر که ندارد تو را
گر که نگین آوَرد خاتم جان را ولی
می فُتدَش این نگین هر که ندارد تو را
بگذرد از هجر تو هجر جگر سوز تو
روز و شبش در طنین هر که ندارد تو را
ای همه آئین من جلوه گه...
هست یقین بی معین هر که ندارد تو را
داغِ فِراقش به دل شعله اشکش به رخ
مُهر غمش بر جبین هر که ندارد تو را
گر که نگین آوَرد خاتم جان را ولی
می فُتدَش این نگین هر که ندارد تو را
بگذرد از هجر تو هجر جگر سوز تو
روز و شبش در طنین هر که ندارد تو را
ای همه آئین من جلوه گه...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
بیا که شیعه ز هجران تو خمید بیا
شعر بعدی
چشم فلک به راه تو یا ایها العزیز
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان