دانلود برنامه بحارالاشعار

نوحه ده شب محرم (رضا ارضی)

شعر مداحی نوحه امام حسین (ع) - نوحه ده شب محرم (رضا ارضی) - مجموعه اشعار ده شب محرم

شب اول

بنداول :

شب اول ماه محرم ...
شده بازدلم بی تاب ...
لباس عزاکردم به تن باز ...
برا روضه ی ارباب ...

میخوام این شباباتموم توونم
برات برسروسینه بکوبم
میخوام جونمو هدیه کنم من
برا روضه های توارباب خوبم

میخوام بدم توروقسم به مادرت
رد نکنی این شبا من رو ازدرت
بگیری باز دوباره دست نوکرت

نوکری در خونت افضل الاعمال منه
عشق توآقا عمریه به قلبم آتیش میزنه
خوشبحال اونکه برات یه عمریه سینه زنه

بند دوم :

شب اول این دل میخوادمثله مسلم عزادارتوباشه ...
میخوادکه بگه سمت کوفه نیایی
که جسم تو می پاشه ...

نیاکوفه داغ اصغرنبینی ...
تن اربا اربای اکبرنبینی ...
نیاتاتن قاسموزیرسم ...
ستوران پرازخون وپرپرنبینی ...

کوفه نیاکه مردماش خیره سرن
یک عمریه فقط پی سیم وزرن
راس تورو بالای نیزه می برن

چندوقتیه که ازعلی کینه به دل دارن همه
کوفه نیانفرین شده اس این شهرپرازدردوغمه
اینجاهنوزحرفهای زشت دارن میدن به فاطمه

============================

شب دوم

بنداول :


بیاای برادرجان کنارم ...
ببین که دلم خونه ...
ببین آسمون چشام ای برادر...
چه جورغرق بارونه ...

دلم داره شورمیزنه نوردیده
ببین رنگ روی ربابم پریده
ازاون لحظه که پاگذاشتیم به اینجا
کسی خنده ی اصغرت روندیده

اینجاکجاست که بوی خاکش آشناس
اینجاکجاست که آسمونش پربلاس
گمون کنم این وادیه غم کربلاس

بگوچراذکرلبام اینقدرشده امن یجیب...
گمون کنم قراره که اینجاببینمت غریب...
سرت بشه ازتن جدااینجابشی توبی حبیب


بند دوم :

نزن اینقده بااشک چشمات ...
به این قلب من آذر
بوالله طاقت ندارم ببینم ...
که غمگینی ای خواهر

برام سخته چشماتو گریون ببینم
عزیزدلم رو پریشون ببینم
برام سخته که عشق دنیائیم رو
من اینجوری باقلب پرخون ببینم

سخته برام اون روزیکه من باشم و
یه دونه خارگوشه ی پاهات جاشه و
تازیونه روی تنت امضاشه و

سخته برام،ببینمت،بین یه عده بی حیا
یه عده مست،که میکنن،به چشم بدبهت نگا
یه عده هم اسم توروباخنده میزنن صدا

============================

شب سوم

بنداول :


بزن شونه موهاموعمه که بابام...
قراره بیادپیشم
میخوام اونقده بوسه ازاوبگیرم ...
که ازعقده خالی شم

میخوام بعدچندوقت جدایی دوباره
بگم که منو روی پاهاش بذاره
بگه ازمدینه ازاون دردسرهاش
ازاون غمهایی که تمومی نداره

بگه برام ازهیزم وآتیش ودود...
بگه مگه گناه مادرش چی بود...
که صورتش باضرب سیلی شدکبود...

بگه چرا،علی روبا،دستای بسته بدنش
بگه چرا،چندنفری،مادرو دوره کردنش
بگه چرا،چندنفری،به قصدکشت میزدنش

بند دوم :
بیاوببین عمه جون حال من رو...
که خیلی تماشائیست
بیا وبگو این سرغرق خون و...
شکسته ازآن کیست

چرااینقده روی اوجای ضربه اس
چراعمه جون ابروی شکسته اس
چراهرکجاکه نگاهم میفته
جای بوسه ی تیروشمشیرونیزه اس

چراداره خون میادازکنج لباش...
چی شده که سوخته تموم مژه هاش...
شونه دیگه گیرمیکنه بین موهاش ...

الهی که،خیرنبینن،اوناکه اینطورزدنش
اونکه جدا،کرده سر،نازنینش روازتنش
وضع سرش ،اینه خدا،رحم کنه پس به بدنش

============================

شب چهارم

بنداول :

مگه میره ازیادمن لحظه هایی
که بودم کنارتو ...
غم وغصه هاروبجون می خریدم
بمونم کنارتو ...

باغمهای توغم میومدسراغم
باز ابری میشدآسمون نگاهم
دلم می گرفت ومیخواستم که بازم
شبیه یه ابر بهاری ببارم

داغ غمت آتیش میزد بجون من ...
ازغصه هات بجوش میومد خون من ...
تاجایی که بندمیومد زبون من ...

حالا باید ببینمت همدم غصه ها شدی
جلوچشام اسیر این همه غم وبلاشدی
برات بمیرم اینقده بی یاوروتنهاشدی

بند دوم :

بمیرم برات ای عزیز دلم که
شدی اینقده تنها ...
داری دست وپا میزنی ای برادر
توامواجی ازغمها ...

بمیرم نبینم تورو بادلی خون
باقلبی شکسته باچشمای گریون
بمیرم نبینم که تنهاشدی تو
مگه خواهرت مرده باشه حسین جون

کاشکی میشد من یارویاورت بشم...
کاشکی میشد سردارلشگرت بشم...
کاشکی میشد منم علمدارت بشم ...

حالاکه نیست،لیاقتم،پس بده اذن تابچه هام
تو راه تو،شهیدبشن،تاکم بشه ازغصه هام
ببخش اگه اینها کمه هستن ایناسرمایه هام

============================

شب پنجم

بنداول :

نگام خون،دلم خون چشام غرق بارون
پریشون ومحزونم ...
رهام کن بذارتابرم سمت میدون
که تنهاس عمو جونم ...

ببین روی خاکا تنش نیمه جونه
تن غرق خونش دلومیسوزونه
ببین از رد ضربه های پیاپی
تموم تنش عمه جون غرق خونه

ببین چقدر اززمونه اس گلایه مند...
ببین شده صدای ناله هاش بلند...
ببین چه جورراه نفسهاش شده بند...

بذاربرم مشتری غمهاوغصه هاش بشم
بذاربرم تامرحمی به زخمای تنش
بشم
بذاربرم فدائیه علی اکبرش بشم

بند دوم :

نزن اینقده ضربه برپیکراو
که قلبش روآزردی...
نزن که بااین ضربه ها اشک زینب روبدجور در آودری

مگه باشماهاچه کرده که دارید
یه دنیابلابرسراومیارید
چرامیزنیداونوبه قصدغربت
مگه تو دلاتون شما رحم ندارید


بسه دیگه رمق به پاهاش نداره...
روی سرش بارون نیزه میباره...
باهرنفس خون داره بالا میاره...


رهاش کنید تانفس آخروراحت بکشه
به شمربگید تن اونو اینقدر روخاکا نکشه
که بدجوری ازمادرش داره خجالت میکشه

============================

شب ششم

بنداول :

به حیدرقسم دوس دارم تو رکابت
عموجان شهیدشم من...
شبیه علی اکبرت پیش زهرا
بازم روسپیدشم من...

نزن دست رد بازدوباره به سینه
که سخته براقاسمت که ببینه
تن توپرازنیزه وتیروخنجر
روخاک بیابونا نقش زمینه

سخته برام ببینمت دل نگرون...
باقامتی درزیربارغم کمون..
که دست وپامیزنی بین خاک وخون...

بذاربرم که صبرمن دیگه عموسراومده
برای استقبال من حضرت حیدراومده
بذاربرم لحظه ی انتقام مادراومده

بند دوم :
بدادم برس که تنم زیرسم
ستوران شده پامال ...
بیاتاببینم توروتانرفتم
زیردست وپا ازحال ...


عمو سم اسب راه چشماموبسته
ببین خاک صحرا رو گونم نشسته
عموجان ببین پهلوی قاسمت هم
مثه پهلوی مادرتوشکسته


بیابازم برای من روضه بخون...
بخون ازاون مسماریکه شدغرق خون...
بگوچراشدمادرت قامت کمون...


چرایکی نگفته این بانوکه زیردست وپاس
انسیه الحوریه ودخترپیغمبرماس
نزنیدش چندنفری این بانوناموس خداس
============================

شب ششم

بنداول :

به حیدرقسم دوس دارم تو رکابت
عموجان شهیدشم من...
شبیه علی اکبرت پیش زهرا
بازم روسپیدشم من...

نزن دست رد بازدوباره به سینه
که سخته براقاسمت که ببینه
تن توپرازنیزه وتیروخنجر
روخاک بیابونا نقش زمینه

سخته برام ببینمت دل نگرون...
باقامتی درزیربارغم کمون..
که دست وپامیزنی بین خاک وخون...

بذاربرم که صبرمن دیگه عموسراومده
برای استقبال من حضرت حیدراومده
بذاربرم لحظه ی انتقام مادراومده

بند دوم :
بدادم برس که تنم زیرسم
ستوران شده پامال ...
بیاتاببینم توروتانرفتم
زیردست وپا ازحال ...


عمو سم اسب راه چشماموبسته
ببین خاک صحرا رو گونم نشسته
عموجان ببین پهلوی قاسمت هم
مثه پهلوی مادرتوشکسته


بیابازم برای من روضه بخون...
بخون ازاون مسماریکه شدغرق خون...
بگوچراشدمادرت قامت کمون...


چرایکی نگفته این بانوکه زیردست وپاس
انسیه الحوریه ودخترپیغمبرماس
نزنیدش چندنفری این بانوناموس خداس

============================

شب هشتم

بنداول :

و بگوای موذن اذان باز
دوباره برای من ...
ببین ازغمت بدجوری لرزه افتاد
به این دست وپای من ...

بلندشوببین بارون غصه هارو
صداگریه وناله ی عمه هارو
بلندشوببین سرو رعنای بابا
صدای خنده ی دشمن بی حیارو

پاشوبازم جلو چشام قدم بزن...
پاشوتوهم برای من علم بزن ..
باز بهترین هاروبرام رقم بزن...

پاشوعلی تاکه منو هلهله بارون نکنن
پاشوعلی تابیشترازاین دلموخون نکنن
پاشوعلی تاعمه هات گیسو پریشون نکنن

بند دوم :

می چینم تنت رو بروی عبا تا
مثه سابقت باشی...
یه لحظه تصورنمیکردم اینجور
یه روزارباارباشی...

بزرگ کردمت تابمونی کنارم
تاسر وقت مردن روپاهات بذارم
نه ابنکه کنار تن پاره پارت
بیام مثه ابربهاری ببارم


قرارنبود بااجل همسفربشی...
قرارنبود شهاب زود گذربشی...
قرارنبود داغ دل پدر بشی...

چه نقشهاداشتم برات ای حضرت عالیجاب
رفتی وبارفتن تو شدنقشه هام نقش برآب
تا اربااربا دیدمت شدبرسرم عالم خراب

============================

شب نهم

بنداول :

ترک خورده ازتشنگی رو لبهام
عموجون یه کاری کن...
ببین اصغرازتشنگی رفته ازحال
بیااونویاری کن ...

توکه ساقیه خیمه هایی عموجون
برو فکرچندقطره آب کن برامون
که ازتشنگی خیمه دراضطرابه
نمونده رمق دیگه تودست وپامون

اگه که آب به خیمه هامون نرسه...
یاازعطش عمرعلی سربرسه...
دنیا برا منم به پایان میرسه...

پس تاهنوز فرصتی هست حرف منوبگیربه گوش
علمتوبرداروباز زره رزمت روبپوش
برو برامون آب بیارتاکه علی نره زهوش

بند دوم :

پیچیده توی خیمه هااین خبرکه
حسین بی علمدارشد...
همان لحظه ای که شنیدم خبررو
چشام تیره وتارشد...

چقدرچشم کشیدم حرم پابذاری
بامشکی پرازآب که برشونه داری
چقدرباخودم گفتم الان برای
لب خشک اصغرعموآب میاری

خدابهت توون بده ای باوفا...
تابتونی بلندبشی به روی پا...
برگردی بازیه باردیگه به خیمه ها...

آب نمیخوایم عموبیا،سایه ی توکفایته
بی توخدا،میدونه که،خیمه هاروبه غارته
بین عدو،برای کشتن بابا رقابته

============================

شب دهم

بنداول :

بیااین شب آخری درکنار
برادربشین زینب...
میخوام تاوصیت کنم من براتو
عزیز خواهرم امشب...

یه امشب روکه درکنارتوهستم
میخوام صورتت روبگیرم تودستم
نوازش کنم آروم آروم موهاتو
تا آروم بگیره بازاین قلب خستم

میخوام بگم ازعصرفرداوغماش
میخوام بگم ازدشمن وازکینه هاش
گوش بده ونمک به زخم من نپاش

گوش بده تابرات بگم چی میارن فرداسرم
اماتوروقسم میدم اول بجون مادرم
قول بده که صبورباشی ای نازنین ای خواهرم

بند دوم :

قراره ببینی منو عصرفردا
درامواجی ازغمها ...
دارم دست وپا میزنم در یم خون
غریب وتک وتنها

قراره ببینی منوبین گودال
باجسمی که میره باچندضربه ازحال
قراره ببینی تن غرق خونم
روخاک بیابون هامیشه لگدمال

قراره که ببینی جون کندنمو ...
ضربه های نشسته روی تنمو ...
پس بگیری اون کهنه پیراهنمو ...


قراره که مزه ی بی برادری روبچشی
قراره که ازتوتنم نیزه وشمشیربکشی
قراره که باحرمله یه روز توهمسفربشی

شاعر : رضا ارضی


2216
شعر بعدی