می توان دید ز چشمان ترش
می توان دید ز چشمان ترش..
چقدَر درد گرفته جگرش
خبر رفتن خود را آورد..
با عبایی که کشیده به سرش
صورتش خاکی خاکی شده بود
بس که افتاد میان گذرش
وسط حجره به خود میپچید
غرق تب بود تن محتضرش
تشنه لب بود و میفتاد مدام
عکس گودال میان نظرش
او مگر گل پسر فاطمه نیست؟
پس چرا نیست کسی دوروبر...
چقدَر درد گرفته جگرش
خبر رفتن خود را آورد..
با عبایی که کشیده به سرش
صورتش خاکی خاکی شده بود
بس که افتاد میان گذرش
وسط حجره به خود میپچید
غرق تب بود تن محتضرش
تشنه لب بود و میفتاد مدام
عکس گودال میان نظرش
او مگر گل پسر فاطمه نیست؟
پس چرا نیست کسی دوروبر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
چه غریبانه غریب الغربا را کشتند
شعر بعدی
شدی به زهر حرامی دچار افتادی
فهرست
اشعار
روضه امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان